محمد خزائلى
151
شرح بوستان ( فارسى )
رعيتنوازى و سر لشكرى ، * نه كاريست بازيچه و سرسرى نخواهى كه ضايع شود روزگار ، * به ناكار ( 1 ) ديده مفرماى كار نتابد سگ صيد روى از پلنگ * ز روبه رمد شير ناديده جنگ چو پرورده باشد پسر در شكار ، * نترسد چو پيش آيدش كارزار به كشتى ( 2 ) و نخجير ( 3 ) و آماج ( 4 ) و گوى ، * دلاور شود مرد پرخاشجوى به گرمابه پرورده و عيش و ناز ، * برنجد چو بيند در جنگ باز ( 5 ) دو مردش نشانند بر پشت زين ، * بود ( 6 ) كش زند كودكى بر زمين يكى ( 7 ) را كه ديدى تو در جنگ پشت ، * بكش گر عدو در مصافش نكشت . . . . . . . . . .